تبليغاتX
بسم رب فاطمه سلام الله علیه
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
از مادر امام رضا (ع) چه می دانید؟

هشام مي گويد :روزي امام کاظم (عليه السلام) به من فرمود :آيا اطلاع داري که کسي از برده فروشان مغرب آمده است باشد؟ گفتم : نه فرمود : چرا آمده بيا برويم بنزد او.پس حضرت سوار شد و من نيز درخدمت اوبودم ، رفتيم تا رسيديم به محلي که برده فروشي ازمغرب به آنجا آمده بود وغلامان وکنيزان فراواني داشت . حضرت به اوفرمود :کنيزانت را بياور، او 9 کنيز را به حضرت عرضه کرد، ولي حضرت هيچکدام را قبول نکرد، سپس فرمود :آيا ديگر نداري ؟ گفت : يکي ديگر دارم ليکن او مريض است .حضرت فرمود :همان را بيارو، ولي او ازآوردن خودداري ورزيد. و سرانجام حضرت مراجعت کرد . هشام مي گويد روز ديگر مرا به نزد اوفرستاد وفرمود : برو آن کنيز بيمار را بهرقيمتي که مي گويد خريداري کن ونزد من بياور . من رفتم وآن کنيز را طلب کردم ليکن او قيمت بسيار سنگيني را گفت ومن هم قبول کرده آن را خريداري کردم ، پس ازآنکه معامله تمام شد ، برده فروش به من گفت : آن مردي که ديروز باتو بود چه کسي بود ؟ گفتم :ازبني هاشم . گفت :ازکدام سلسله گفتم : بيش از اين نمي دانم . گفت: بدانکه من اين کنيز را ازدورترين نقطه بلاد مغرب خريدم ، روزي زني ازاهل کتاب که اين کنيز را ديد پرسيد که : اين را ازکجا آورده اي ؟ گفتم :اين را براي خود خريده ام .گفت : سزاوار نيست که اين کنيز نزد کسي مانند تو باشد . بلکه بايد اين کنيز نزد بهترين فرد روي زمين باشد وچون به تصرف او درآيد به اندک زماني پسري ازاو متولد خواهد شد که شرق وغرب ازاو اطاعت نمايند . آري ، پس از مدتي حضرت امام رضا(عليه السلام)ازاو بوجود آمد .ودر دُرّ النظيم واثبات الوصيه آمده است که امام کاظم (عليه السلام) به عده اي ازاصحاب خود فرمود :بخدا قسم من اين کنيز را نخريدم مگر به وحي والهام الهي .پرسيدند چگونه بود الهام الهي ؟
فرمود : درخواب ديدم جد وپدرم به نزد من آمدند درحاليکه قطعه اي از پارچه حرير دردست داشتند. برايم بازکردند ديدم صورت اين کنيز درآن نقش بسته بود. آنگاه جد وپدرم به من فرمودند که اي موسي ، هرآينه ازبراي تو خواهد بود ازاين کنيز بهترين اهل زمين بعد از تو وهروقت آن مولود مسعود به دنيا آمد نامش را «علي » بگذار زيرا طولي نمي کشد که خداوند متعال بوسيله او عدل و رأفت ورحمت را ظاهر مي نمايد ، پس خوشا به حال کسي که اوراتصديق کند وبدا به حال کسي که اورا دشمن داشته ، انکار نمايد.

|+| نوشته شده توسط ا در پنجشنبه 7 آبان1388 و ساعت 17:56 | 
جوان و امام صادق(ع)

نگاه مهربان امام صادق(ع) به جوانان، همراه با بزرگداشت‏شخصیت،تکریم استعدادها و صلاحیت‏ها، احترام به نیازها و توجه به قلب‏های‏پاک و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوی امام(ع) فرایندعملکرد و رفتار متین، محبت‏آمیز، حکیمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد که سخنش بر اریکه دل آنان می‏نشست،زیرا گرایش جوان به خوبی، نیکی و زیبایی بیشتر و سریعتر ازدیگران است. پدیده‏ای که امام بدان اشاره نموده می‏فرماید:

«انهم اسرع الی کل خیر» (1)

جوانان زودتر از دیگران به خوبیها روی می‏آورند.

رفتار و سخن امام صادق(ع) ترجمان حقیقی این گفته رسول خدا(ص)است که فرمود:

«اوصیکم بالشبان خیرا، فانهم ارق افئده‏» (2)

سفارش می‏کنم شما را که، با جوانان به خوبی و نیکویی رفتارکنید، چرا که آنان نازک دل و عاطفی‏ترند.

امام ضمن توجه به روح لطیف و احساس آرمانی جوانان، یاران‏ونزدیکان خود را نیز به دقت و توجه در این نکات رهنمون می‏ساخت. از جمله، یکی از یاران امام به نام «مؤمن طاق‏» (3) برای پیام‏رسانی و تبلیغ دین، مدتی را در شهر بصره گذراند. وقتی که به‏مدینه بازگشت، خدمت امام صادق(ع) رسید، حضرت از او پرسید:

به بصره رفته بودی؟

آری!

اقبال مردم را به دین و ولایت چگونه دیدی؟

بخدا اندک است! می‏آیند ولی کم!!

جوانان را دریاب، زیرا آنان به نیکی و خیر از دیگران‏پیشتازترند. (4)

گزیده‏ای از منشور جوان را در اندیشه صادق آل محمد(ص) مرورمی‏نماییم:

کوچ عصر

جوانی «فرصت نیکو» و «نسیم رحمت‏» است که باید به خوبی ازآن بهره جست و با زیرکی، ذکاوت و تیزبینی آن عمت‏خداداد راپاس داشت; زیرا که این فرصت، «ربودنی‏» و «رفتنی‏» است وضایع ساختن آن، چیزی جز غم، اندوه و پشیمانی را برای دوران پس‏از آن به ارث نمی‏گذارد.

زندگی کوتاه است و راه کار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمایه‏گرانبهای ما وقت است که بازگشتی ندارد، از این رو بزرگترین فن‏بهترزیستن، بهره جستن از فرصتهای بی‏نظیری است که برما می‏گذرد;این سخن امام صادق(ع) را باید جدی گرفت:

«من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصاء سلبته الایام فرصته،لان من شان الایام السلب و سبیل الزمن الفوت‏» (5)

به هرکس فرصتی دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت کامل آن‏را تاخیر اندازد، روزگار همان فرصت را نیز از او برباید، زیراکار ایام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن.

رنگ خدا

آدمی با ورود به دوران جوانی به دنبال «هویت‏» جدیدی می‏گردد;آن احساس نسبتاپایدار از یگانگی خود، از این که: «من که هستم‏و که باید باشم؟» که دستیابی به آن، به فرد امکان می‏دهد که‏ارتباطات خود را با خویشتن، خدا، طبیعت و جامعه تنظیم دهد.

در این مرحله هویت‏یابی نقش «آگاهی و بینش‏» بسیار مؤثر وکارساز بوده، بر «رفتار و عمل‏» پیشی دارد، در این دوران، ممکن است‏سرگردانی در هویت‏سبب گردد که جوان نسبت‏به کیستی خودو نقش اجتماعی خود دچار تردید گردد و این شک ضمن برهم زدن‏هماهنگی و تعادل روانی، او را به «بحران هویت‏» بکشاند،بحرانی که جوان به پیرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل،الگوهای رفاقت ، رفتار و تمایل جنسی، تشخیص مذهبی، ارزشهای‏اخلافی و تعهد گروهی با تردید و شک خواهد نگریست.

در شکل‏دهی هویت، «معرفت دینی‏» نقش مهمی را ایفا می‏کند و درواقع، دین می‏تواند تکیه گاه جوان و رهایی دهنده او از این‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «کار و تلاش‏» نیز در ساماندهی‏هویت او کارساز است. (6)

بنابراین، جوان باید رنگ خدایی گیرد تا هویتش خدایی گردد،«دین‏» همان «رنگ خدا» است که همگان را بدان دعوت می‏کنند: (صبغه‏الله و من احسن من الله صبغه) (7) ; رنگ خدایی (بپذیرید!) وچه رنگی از رنگ خدا بهتر است؟ امام صادق(ع) درباره آیه فوق‏می‏فرماید:

«مقصود از رنگ خدایی همان دین اسلام است.» (8)

دین به انگیزه جوان در بنا و آراستن هویت او پاسخ می‏دهد، چراکه آدمی دارای عطشی است که فقط با پیمودن راه خدا فرومی‏نشنید (9) ; از این رو امام صادق(ع)، یادگیری بایدها و نبایدهاو اندیشه‏های سبز دین را از ویژگیهای دوران جوانی می‏داند. (10) وگاه نسبت‏به آن دسته از جوانانی که «علم دین‏» نمی‏دانند و درپی‏آن نمی‏روند، رنجیده خاطر می‏گردد. (11)

قرائت معتبر دین

دین اسلام، همان روش زندگی است که میان زندگی اجتماعی و پرستش‏خدای متعال پیوند می‏دهد و در همه اعمال فردی و اجتماعی برای‏انسان مسوولیت‏خدایی ایجاد می‏کند، که این مجموعه عقاید ودستورهای علمی، اخلاقی، سبب خوشبختی انسان در این سرا و سعادت‏جاوید در جهان دیگر می‏شود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ا در دوشنبه 20 مهر1388 و ساعت 5:5 | 
افتخاری دیگر برای جبهه ی حق

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين

اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

طي چهار سال گذشته از چالش هاي اصلي پيش روي جهان، علل و عوامل ريشه اي بروز و پايداري آنان و ضرورت بازنگري در انديشه و عمل صاحبان قدرت و همچنين نياز به سازوکارهاي جديد با شما سخن گفتم.

از دو جريان متقابل که يکي بر اساس ترجيح منافع مادي خود بر ديگران، با توسعه نابرابري و ستم، فقر و محروميت، تحقير انسانها، تجاوز و اشغالگري و فريبکاري، به دنبال تسلط بر جهان و تحميل اراده خود بر ملتهاست و در نتيجه نااميدي و آينده اي تاريک را در برابر بشريت ترسيم مي نمايد و ديگري که با ايمان به خداي يگانه و در پيروي از تعليمات انبياء الهي، با احترام به کرامت انسانها و با عشق به نوع بشر، در صدد برپايي جهاني سرشار از امنيت، آزادي، رفاه و صلح پايدار مبتني بر عدالت و معنويت براي همگان است. جرياني که به تک تک انسانها و ملت ها و فرهنگ هاي ارزشمند بومي، ملي و انساني احترام مي گذارد، خواستار نفي تبعيض از جهان و برابري همه در برابر قانون مبتني بر عدالت در استفاده از امکانات، فرصتهاي علم آموزي، کمال انساني و پيشرفت است و آينده اي اميدبخش را ترسيم مي کند. از ضرورت تغيير بنيادين در نوع نگاه به جهان و انسان و لزوم برپايي نظامات عادلانه و انساني جديد براي ساختن فردايي روشن سخن گفتم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ا در پنجشنبه 2 مهر1388 و ساعت 11:28 | 

شهيد حاج محمد ابراهيم همت در دومين وصيت نامه بجامانده از خود نوشته است: خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم.


*اولين وصيت نامه شهيد همت:

به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند. اي کاش به خود مي آمدند. از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک) .
و السلام؛
محمد ابراهيم همت


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ا در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 7:7 | 
ترنم باران و شستشوی فضای غبار آلود



با سخنان امروز صبح رهبر معظم انقلاب در دانشگاه تهران که مانند ترنم 

باران دیروز تهران بود بنظر میاد فضای سوءظن و غبار بدگمانی و تهمت هم

مانند غبار تهران فرو نشسته و بجای اون فضای آلوده که هر شخصی

واردش می شد دچار مرض ِ تهمت زدن به دیگران می شد فضای نشاط و

حسن ظن برقرار شده، که امیدوارم دوباره شخصی پیدا نشه که به اسم

آزادی بخواد توی این کشتی زیر پای خودش رو سوراخ کنه! که اون وقت

همه ضرر میکنیم. از نکته های جالب در خطبه های امروز صبح ابراز ارادت

مردم ولایت مدار به رهبر معظم انقلاب بود که تا زمان بکار بردن لفظه

کافیه (از زبان مبارک رهبر) ادامه داشت. و اینکه با اشاره رهبر به اجرای

بدون مماشات قانون از سوی قوّه ی قضائیه مردم با تکبیر خود این امر

رهبر را تائید کردند. نحوه ی نشستن مسئولین نظام هم در نوع خود جالب

توجه بود که با توجه به امر رهبر معظم از پرداختن به آن اجتناب میکنم.


|+| نوشته شده توسط ا در یکشنبه 29 شهریور1388 و ساعت 14:42 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar